کاش زمان بگذرد...
قالب وبلاگ

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٩ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

 

 

                                     

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ ] [ ۳:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

پروردگارا !

نمی دانم با این همه ناسپاسی چگونه تمنایم را از توطلب کنم

پروردگارا !

در این شب که ابرهای دلم خیال باریدن دارند فقط ذکر نام تو از بار غم

هایم می کاهد


الهی!

تو با رحمت بی منتهایت طلوع دوباره خورشید امیدم را درصبحی نمناک

از اشک های دعای شبانه ام برایم مقدر کن!


[ ۱۳٩۱/٦/٥ ] [ ٥:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

ای عظمت پاک، ای لذت ساده نگاه به وسعت دلتنگی هایم دوستت دارم.

لحظه لحظه با تو بودن را از یاد نمی برم           

لحظه هایی که گم شدم در اردیبهشت نگاهت...

تو که ماندنی ترین قلبم هستی

تو را دوست دارم و از یادم نخواهی رفت

وصالت را آرزو دارم

بهانه قشنگ زندگی ام

تنها دلیل بودنم

آرامش این دل طوفانی ام از توست

آرامش زلال زندگی را برایت آرزو دارم

تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدنت

آسمانی ترین نگاهم را

دریایی ترین احساسم را

به چشمانت هدیه می کنم...

شب میلادت برایم ارمغان خوبیها و زیباییهاست

زادروزت شیرین پر عشق و شورآفرین باد بهترینم!

 

[ ۱۳٩۱/٢/٢٦ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری...

بی گمان پیش از اینها مرده بودیم  اگر عشق نبود !

 


[ ۱۳٩۱/٢/٤ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

سلام نفس عیدت مبارک...

سلام دوستای مهربون

سال جدید رو بهتون تبریک میگم.

ایشالا سال برآورده شدن آرزوهاتون باشه!!!

[ ۱۳٩۱/۱/۱ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

اول سلام به اونی که عاشقانه دوسش دارم و این وبلاگ به عشق اونه

دوم سلام به شما بازدیدکنندگان مهربون

امشب تولد من هست

دلم می خواست نفس بیاد برام اینجا تولد بگیره

من به جای اون و به جای خودم میگم

تولدم مبارک!



                               


 

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱۱ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

درکدام جنگ ناپلئون مرد ؟ در آخرین جنگش


اعلامیه استقلال آمریکا درکجا امضاشد ؟ در پایین صفحه


چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون آن که

ترک بردارد ؟ زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد


علت اصلی طلاق چیست ؟ ازدواج


علت اصلی عدم موفقیتها چیست ؟ امتحانات


چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد ؟ نهار و شام


چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است ؟ نیمه دیگر آن سیب


اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد ؟ خیس خواهد شد


یک آدم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد ؟ مشکلی نیست شبها

می خوابد.


چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید ؟ شما امکان ندارد

فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد !خندهخنده

[ ۱۳٩٠/۱٢/۳ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

چقدر زندگی درد آور و زجر آوره


دیگه نایی برای ادامه دادن ندارم

داغون تر از همیشه ام

دیروز خیلی بد و سخت گذشت

امروز بدتر از دیروز بود

فردا هم قراره یه چیز خیلی بد پیش بیاد

فردا هم روز خوبی نیست

من نمیخوام فردا برسه

فردا را نمیخواهم....

 

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۸ ] [ ۸:٥٢ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

 می نویسم،می نویسم از تو


می نویسم تا تن کاغذ من جا دارد


با تو از حادثه ها خواهم گفت


گریه این گریه اگر بگذارد

گریه این گریه اگر بگذارد


با تو از روز ازل خواهم گفت


فتح معراج ازل کافی نیست


با تو از اوج غزل خواهم گفت


می نویسم،همه ی هق هق تنهایی را


تا تو از هیچ،به آرامش دریا برسی


تا تو در همهمه همراه سکوتی باشی


به حریم خلوت عشق تو تنها برسی


مینویسم،می نویسم از تو


تا تن کاغذ من جا دارد


می نویسم همه ی با تو نبودن ها را


تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری


تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی


تا مرا باز به دیدار خود من ببری


می نویسم،می نویسم از تو



[ ۱۳٩٠/۱۱/٦ ] [ ٧:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

سلام امیدوارم روزگار به کامتون باشه

یه نیت کردم و یه فال حافظ گرفتم

این شعر اومد

اصلا باورم نمیشد که هرچی توی دلم بود رو این آقای آقا "حافظ" گل رو کرد

خداییش اسمش بهش خیلی میاد "لسان الغیب"

"یکی از دوستان میگفت حافظ شیرازی آبروی آدم رو میبره"

خیلی حال میکنم با این کتاب

حافظ دمت گرم!

اینم از این غزل زیبای حافظ:


 دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

 

                    بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر                   

کز آتش درونم دود از کفن برآید


              بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران            

  بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید


            جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش         

نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید


                 از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم                 

  خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید


              گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان                

هر جا که نام حافظ در انجمن برآید




 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٥ ] [ ٦:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

  یـکـــ بـــار ـهم وقـتــی مـنـتـظـرتــ نـیـسـتـمـ

بهـ ســ ــراغـم بیــــا

بـگــذار خـیـالـــم ـغــافـلـگیـــر شــود...



                                                                                "حـسـیـن پنـــاهـی"

 


[ ۱۳٩٠/۱٠/٢۳ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

           بهترین ها رو برای تو که بهترینی آرزو میکنم! بهترینم.

در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم:

هواپیما درحال حرکت بود و آنها همدیگر را بغل کردند و مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوی

کافی برای تومیکنم."

دختر جواب داد: " مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه

آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم ."

آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت. مادر بطرف پنجره ای که من در کنارش نشسته

بودم آمد. آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می‌خواست و احتیاج داشت که گریه کند.

من نمی‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد: " تا حالا

با کسی خداحافظی کردید که می‌دانید برای آخرین بار است که او را می‌بینید؟ "

جواب دادم: " بله . منو ببخشید که فضولی می‌کنم چرا آخرین خداحافظی؟ "

او جواب داد: " من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی می‌کنه. من

چالش‌های زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن

من خواهد بود . "

" وقتی داشتید خداحافظی می‌کردید شنیدم که گفتید " آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. ".

 می‌توانم بپرسم یعنی چه؟ "

او شروع به لبخند زدن کرد و گفت: " این آرزویست که نسل بعد از نسل به ما رسیده. پدر

و مادرم عادت داشتند که اینرا به همه بگن."

او مکثی کرد و درحالیکه سعی می‌کرد جزئیات آنرا بخاطر بیاورد لبخند بیشتری زد و

گفت: " وقتی که ما گفتیم " آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. " ما می‌خواستیم که

هرکدام زندگی ای پر از خوبی به اندازه کافی که البته می‌ماند داشته باشیم. " سپس

روی خود را بطرف من کرد و این عبارتها را که در پائین آمده عنوان کرد :

" آرزوی خورشید کافی برای تو می‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اینکه

روز چقدر تیره است. آرزوی باران کافی برای تو می‌کنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت

بدهد .

آرزوی شادی کافی برای تو می‌کنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد .

آرزوی رنج کافی برای تو می‌کنم که کوچکترین خوشی‌ها به بزرگترینها

تبدیل شوند .

آرزوی بدست آوردن کافی برای تو می‌کنم که با هرچه می‌خواهی

راضی باشی .

آرزوی از دست دادن کافی برای تو می‌کنم تا بخاطر هر آنچه داری

شکرگزار باشی .

آرزوی سلام‌های کافی برای تو می‌کنم که بتوانی خداحافظی آخرین

راحت تری داشته باشی ."


 

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]


سهم من از شب یلدا شاید
قصه ای از غصه و انار سرخی که پر از دلتنگی ست
غم هایم بلند همانند شب یلداست

 


[ ۱۳٩٠/٩/۳٠ ] [ ٦:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

دارم به این فکر میکنم که بعضی ها هرچقدر هم بخوان شاد باشن

نمیشه یه دفعه یه چیزی

همه چی رو خراب میکنه بعضی ها کلا به دنیا اومدن که دنیا روسرشون

خراب بشه.

فقط امیدوارم به این نتیجه نرسم چون دیگه فانوس امیدم هم زنده

نمیمونه...

یه چیز دیگه هم هست

بعضی ها باور و امیدشون رو نسبت به یه چیزی میتونن تقویت کنن

ولی بعضی ها باورشون کلا....

البته شاید یه چیزی رو باور داشتن برمیگرده به همون چیزه و اونه که

باعث میشه باور تو

رو نسبت به خودش به اوج برسونه

نمیدونم....

ولی خیلی ذهنم مشغوله و البته عصبانی...!

[ ۱۳٩٠/٩/۳٠ ] [ ٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

روزی توی یه دانشگاه،دانشجویی به استادش گفت:


استاد،اگر شما خدا را به من نشان بدهید،عبادتش می کنم.


تا وقتی خدا را نبینم،اورا عبادت نمی کنم.


استاد به انتهای کلاس رفت وبه آن دانشجو گفت :


آیا مرا می بینی؟


 دانشجو پاسخ داد: نه.استاد،وقتی پشت من به شما باشد،

مسلما شما را نمی بینم.


استاد کنار او رفت.نگاهی به او کرد وگفت:


تا وقتی به خدا پشت کرده باشی،


او را نخواهی دید...!

[ ۱۳٩٠/٩/٢٧ ] [ ۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]

خلاصه که این آدم خیلی مهربون

خداییش وب باحالی داره مثل خودش!

منم که از خدا خواسته و نامرد

مطالبش رو میذارم توی وب خودم

ولی خب میدونم که میگی اشکالی نداره

حالا این یکی پست رو هم ببینید

می ارزه!خوشمزه

http://azematcompic.googlepages.com/cd_art_03.jpg

[ ۱۳٩٠/٩/٢٤ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ فدای مهربونیات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان مهربون! من مریم دانشجوی رشته فناوری اطلاعات هستم. توی ایرانی که خیلی دوسش دارم زندگی می کنم! وبلاگم رو فقط به خاطر یه نفر ساختم اونم خودش میدونه!! راستی 1^2 میشه چند؟؟؟ دوستای خوب! میخوام یه چیزی بهتون بگم ولی اگه بهم قول میدین یادتون بمونه میگم! قول دادینا!!! "حضور هرکس در زندگی ما اتفاقی نیست، خداوند در هر حضور رازی نهان کرده است برای کمال ما، خوش آن روزی که دریابیم راز این حضور را!!"
امکانات وب